تبليغاتX
ღღقلب شکسته یاسمنღღ


ღღقلب شکسته یاسمنღღ

دل نوشته ها

ســــــــــــــــــــلام

دیشب رفتم خونه کیوان کامبیز و تو فیسبوک رضا دیدم

که قبل عید قبل دبی رفتنش واسه ی .... حضوری

با یکی قرار گذاشته!!!!

عشقش تموم شد

تاريخ پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391سـاعت 13:12 نويسنده یاسمن| |

ســـــــــــــــلام دوستای گلم!!!

خوبین؟؟؟

منم خوبم!!!یعنی عالی

اون آدم...دارم از ذهنم به کلی پاک میکنم

امروز تو مدرسه خیلی خیلی خوش گذشت!!!

هه همه از موهام تعریف میکردن

خیلی حال داد!!!!

زنگ اول زبان داشتیم و بیکار بودیم منم هی با موهام ور میرفتم

زنگ دوم حرفه داشتیم بازم بیکار بودیم

زنگ سوم قرآن!!!بازم بیکار بودیم و ماتیک میزدیم  و...

زنگ آخر هم که گزینه بود

ولی سوگل نرفت باشگاه و منم که طراحی پیچوندم!!!

یکم دراز کشیدم!!!یکم حرف زدیم یکم دویدیم و...

خب عصرم که میریم مهمونی!!!

بوس بوس بای

تاريخ چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391سـاعت 15:52 نويسنده یاسمن| |

ســــــــــــــــــــلام دوستای خوجگلم

خوبین؟؟؟؟

منم خیلی خوبم!!!تصمیممو گرفتم

میخوام برم با کسی که لیاقت عشق پاکو داشته باشه

نه با یه آدم هوس باز

همتون دوست دارم!!!!!!!

میرم دنبال عشق و حال.....

بوس بوس بای

تاريخ سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391سـاعت 18:28 نويسنده یاسمن| |

ســــــــــــــــــــــــلام دوست جونیای خودم

خوبین؟؟؟

منم بهترم!!!

مدرسه هم بد نیست طبق معمول گیر دادن معلما به من

ونمره های شاهکارم!!!

هه با این رنگ سبز خیلی حال کردم...

وایـــــــــــــــی خیلی دلم برای دووست جونیام تنگیده

ولی دیگه به وبم سر نمیزنید!!!

من یه مدت دپ بودم شما چرا؟؟؟

خیلی خیلی دوستتون دارم!!!

بوس بوس

بای

تاريخ یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391سـاعت 22:0 نويسنده یاسمن| |

ســـــــــــــــــــــــــــلامــــ

من و عشقم دیشب ساعت

۲۳:۴۹ برای همیشه از همدیگه خدافظی کردیم!!!

عصر با یه خط دیگه به رضا اس دادم

و گفتم اسمم سمیرا و دوستت شمارتو بهم داده

و عکستو وقتی دیدم ازت خوشم اومد

 اون هم اولش گفت دوست دختر دارم ولی بعد گفت

اول باید صداتو بشنوم و مطمئن شم دختری

منم گوشی دادم خواهرم!اونم باهاش حرف زد!

وقتی قطع کرد خواهرم گفت رضا که راحت و زود پا داد

داغون شدم!!!!!

بعد به عشقم اس دادم و گفتم پس دوستیم؟

گفت آره کی از دوست دختر زیاد خوشش نمیاد!

با تو ۱۲ تا میشن که الان باهامن!!!

و اسماشونو پرسیدم و گفت:تینا آتوسا نگار یاسمن نازنین نگین و....

با گریه بهش اس میدادم!

بعد با خط خودم همون موقع گفتم

رضا قول میدی بهم خیانت نکنی؟گفت آره قول میدم

بعد دوباره به جای اون دختر بهش اس دادم

و چند تا سوال دیگه کردم

که فهمیدم عشقم هوس باز و....

بعد با گوشیم بهش زنگ زدم و گفتم تو این مدت خیلی خوش گذشت

اونی که الان باهات حرف میزد من بودم...

بعد خندید و گفت فهمیده بودم و...

ولی بهم زدم و هی گفت ببخشید و شیطون گولم زد

فرصت بده و....

دیگه گفتم نه

گفتم قلبمو شکستی خیانت کردی

گفت پس مطمئنی؟چون میخوام یه چیزیو بهت بگم

گفتم آره بگو!!!

گفت من اول راهنمایی نگار دوست داشتم

تو عروسی هم باهاش رقصیدم و بعد از تو هم میرم با اون

تازه شمارشو گیر آوردم!!!

منم فقط گریه میکردم و گفتم باهاش خوش باشی

خدافظ!!!!!!!!!!

اینم از این!!!!!

قلبم جوری شکست که دیگه درست نمیشه

دیگه هیچوقت عاشق هیچکس نمیشم

رضارو هم نمیبخشم

نفرین....................................................................

چقدر شب تا صبح براش گریه کردم......

خدایا چرا منو نمیبینیــــــــــــــــــــــــــــــــی

خسته شدم!!!!!!!!!!

حرفای همتون راست بود!!!!!!

من خر..........

شش ماه از عمرم...

افسرده شدم!!!!!!!!!!

بای

تاريخ جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391سـاعت 7:13 نويسنده یاسمن| |

ســـــــــــــــلام دوستای گلم!!!

خوبین؟؟؟

منم خوبم!!!

خب چه خبر ؟؟؟

چیکارا میکنین؟؟؟

من!!!

هیچی!!!روزا هی میاد میره میاد میره....

میگذره دیگه!!!البته خیلی مزخرف!

حوصلم یر رفت گفتم بیام یه آپ بزارم!!

خب دیگه میرم!!

هه هه

بای

تاريخ سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391سـاعت 20:25 نويسنده یاسمن| |

ســـــــــــــــــــلام دوستای گلم

خب میخواستم بگم

این وب دوباره مثل قبل شده

چون قلب شکستم تازه داشت خوب میشد

که یکی دیگه باز زد و شکستش

منم دیگه دور همه چیز و همه کس خط کشیدم

دیگه نه عاشق میشم نه به کسی اعتماد میکنم

حالم خیلی بده

بای

تاريخ جمعه هشتم اردیبهشت 1391سـاعت 20:37 نويسنده یاسمن| |

ســـــــــــــــــــــلام دوست جونیای خوجگلم

خوبین؟؟؟

منم خوبم!!!!

واقعا ببخشید خیلی وقته آپ نکردم از روز قبل از مسافرتم

خب شیراز که رفتم جاتون خالی بد نبود

۹ فروردین برگشتم

چند روز بعدشم که مدرسه اون روز یعنی ۱۴ فروردین

دوشنبه بود و بدترین روز زندگیم!!!

صبح که رفتم مدرسه و همه تو صف بودیم

ناظممون میومد و ابرو و مقنعه و ناخن های همرو چک میکرد

به من که رسید...

وای گند بزنن به این شانس

یکم تو صورتم نگاه کرد و گفت ابروتو برداشتی؟؟؟

منم گفتم نه خانم!!!گفت معلومه برداشتی!!!

وای داشتم سکته میکردم

وقتی داشتیم تو صف سمت کلاسا میرفتیم

منو از صف کشید بیرون

داشتم میمردم گفت به به بازم که کیلیپس داری!!!

منو برد پیش ناظمای دیگه

و همشون گفتن آره برداسته و...

منم هیچی نمیگفتم!خلاصه رفتم تو دفتر و گفت نمیشه بری کلاس

و باید زنگ بزنی مامانت بیاد!

یکدفعه سرخ شدم!آخه مامانم نمیدونست که...

زود تو دفتر کیلیپسمو درآورم و مقنعمو درست کردم

و ناخنامو با دست کندم همرو!!!

هی زور میزدم اشک بیاد از چشمام ولی خندم میگرفت

که با یکم تلاش موفق شدم و یکم گریه کردم

مامانم که اومد خیلی حالم بد بود

گفته بودن تا شنبه باید اخراج شم

ولی مامانم باهاشون حرف زدن و گذاشتن از فرداش برم مدرسه

اومدم خونه و مامانم یکم دعوام کرد و از ساعت ۱۰ تا ۴

تو اتاق بودم!!!تا بابام بیاد!!!میترسیدم!!کلی گریه کردم

فکر کردم کلی عصبیه و....

ساعت ۴ تو تخت بودم و چشمامو باز کردم

دیدم بابام کنار در وایساده و داری بهم میخنده

شکه شده بودم!!!من زدم زیر گریه

اومد کنارم نشست و بغلم کرد و گفت بیا ناهار بخوریم باهم

دیگه هم گریه نکن!!!منم رفتم و مامانمم اومد بابام بغلم کرد

و به مامانم گفت که دیگه به روم نیاره!!!

خب اینم از این!!!

راستی امتحانامو گند زدم!هه هه

امروزم تولدمه!!اینجا هم جشن داریم همتونم دعوتین

میخوام بترکونینا!!!!

۶/۲/۱۳۷۷

۶/۲/۱۳۹۱

دوستتون دارم!!!بوس فعلا بای

تاريخ چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391سـاعت 22:5 نويسنده یاسمن| |

ســـــــــــــــلام دوست جونیا

خوبین؟؟؟

منم خوبم!یعنی بد نیستم

خب چه خبرا؟؟؟

تعطیلات عید خوش میگذره؟؟؟

کجاها رفتید؟؟؟

حسابی سرتون شلوغ دیگه

خب منم که فردا صبح میرم....

راستش ببخشید اگه نمیگم کجا

چون نمیخوام بعضی ها بدونن

فردا صبح ساعت ۸ پرواز ولی ما ۶ باید فرودگاه باشیم

منم ۵ بیدار میشم کارامو بکنم

خودم اصلا دوست ندارم برم

چون هزار دفعه رفتیم و دیگه خوشم نمیاد

بهم سر بزنید

و نظر بدید حتما دوستای خوجگلم

منم ۹/۱/۹۱ میام و آپ میکنم

بوس بوس

دوستتون دارم

بای

تاريخ شنبه پنجم فروردین 1391سـاعت 21:8 نويسنده یاسمن| |

ســـــــــــــــــلام دوست جونیا

خوبین؟؟؟

منم خوبم!!!!وای ببخشید یادم رفت

 

عیدتون مبارک

بازم ببخشید دیر آپ کردم

و دیر عید بهتون تبریک گفتم!!!!!

امیدوارم سال خوبی کنار خانواده داشته باشید

من که ۶/۱/۹۱ میرم مسافرت

شما کجا میرید؟؟؟

حالا هرجا هستین بهتون خوش بگذره

دوستای گلم اگرم جوابای نظراتونو دیر میدم

ناراحت نشین ازم

بوس بوس

بای

تاريخ جمعه چهارم فروردین 1391سـاعت 23:1 نويسنده یاسمن| |

ســــــــــــــــــــلام دوست جونیا

خوبین؟؟؟

منم خوبم

وای دلم واسه ی همتون تنگ شده

ببخشید گفتم که وقت نمیکنم آپ کنم

راستی هر کی آدرس وب من و عشقم و خواست

بگه تا بهش بدم

ولی به هر کس نمیدم...

فقط دوستای گلم

راستی دیشب بهتون خوش گذشت؟؟؟

به من که آره

اولین چهارشنبه سوری بود که خوشم اومد

کار خاصی نکردما!!!!!!!

فقط از روی آتیش پریدم

با بابام خیلی باحال بود

هه هه پامم درد گرفته

خلاصه خوش گذشت دیگه

دوستون دارم...

بوس بوس بای

تاريخ چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1390سـاعت 11:5 نويسنده یاسمن| |

ســــــــــــــلام دوست جونیا

خوبید؟؟؟

منم خوبم!!!!

خب چه خبرا؟؟؟

هه من که دیگه خودمو تعطیل کردم

نمیرم مدرسه

خیلی حال میده

شما چی؟؟؟

اه من از چهارشنبه سوری خوشم نمیاد ( به دلایلی)

زود تر تموم شه

ولی عاشق ماه اسفندم

دلم براتون تنگ شده

چون بیشتر به اون وبی که گفته بودم میرسم

دیگه وقت نمیکنم این وبم آپ کنم

بوس بوس

بای

تاريخ یکشنبه بیست و یکم اسفند 1390سـاعت 19:11 نويسنده یاسمن| |

ســــــــــــــــــلام دوستای خـــوجــــگــــلـــــم...

خوبین؟؟؟

منم خوبم!!!!

وای واقعا ببخشید که آپ نمیکنم

دلم برای همتون تنگ شده

جدی میگم!!!

آهان راستی من نتونستم بیام

شما چرا نیومدین؟؟؟

خب بزارین یکم از این روزایی که نبودم بگم

هم بعضی روزاش بد بود هم خوب

یه روز رفتم آرایشگاه و موهامو خوجگل کردم

سه شنبه و چهارشنبه هم نرفتم مدرسه

خواهرمم از طرف مدرسه رفته بود مشهد

خب دیگه یادم نیست

هه هه

خیلی دوستتون دارم

سعی میکنم زود آپ کنم

بوس بای

 

 

تاريخ دوشنبه پانزدهم اسفند 1390سـاعت 18:1 نويسنده یاسمن| |

ســــــــــــــــــلام دوست جونیا

خوبین؟؟؟

منم خوبم

لطفا واسه ی آپ قبلی نظر ندین

چون میخوام حذفش کنم

امروز تو مدرسه خوب بود

کلی خندیدیم

فردا هم شاید با شهرزاد و غزاله و سوگل

بریم دره همون ( نهج البلاغه )

وایــــــی چه حالی کنیم!!!!!

امروز انشاء داشتیم من موضوعم رو

عشق در یک نگاه

انتخاب کردم

یه انشاء ردیفی نوشتم

بعدا میزارم بخونید حال کنید

من دیگه برم

بوس

بای

 

تاريخ سه شنبه دوم اسفند 1390سـاعت 18:56 نويسنده یاسمن| |

خصوصی


ادامـــه مطلب
تاريخ سه شنبه دوم اسفند 1390سـاعت 15:1 نويسنده یاسمن| |

ســــــــــــــــلام دوستای گلم...

دلم براتون تنگ شده بود....

ببخشید دیر آپ کردم

خب چه خبر؟؟؟

همه خوبین؟؟؟

منم بد نیستم

دو روز پیش که داشتم با خواهرم پیاده

از مدرسه میومدم خونه

سه تا پسر اومدن جلومون

بعد خواهرم خندید گفت اینا با این قدشون از من کوچیکترنا!!!!

بعد پسر گفت سیماتون تو حلقم ( منظورش ارتدنسی)

منم گفتم گیر نکنه!!!!!

وایــــــــی

خواهرم و دوستای پسر مرده بودن از خنده...

خیلی باحال بود

امروزم که کلا مدرسه دست بچه ها بودmade by Laie

بامزه بود...

خب دیگه برم ناهار بخورم...هه هه

فعلا بای

تاريخ دوشنبه یکم اسفند 1390سـاعت 14:3 نويسنده یاسمن| |

دوست عزیزم...

Dr.reza

جواب هر نظرت رو پایین نظرت مینویسم

بخون و جواب بده!!!!!

منتظرم...

تاريخ جمعه بیست و هشتم بهمن 1390سـاعت 11:4 نويسنده یاسمن| |

ســـــــــــــــــلام دوستای گلم

وای

حالم خیلی بد

تو آپ قبلی که گفتم دویدم و....

خیلی خیلی پام درد میکنه

خواستم از پله ها برم پایین خونه ی مامان بزرگم

۷ یا ۸ دقیقه طول کشید

تازه حوصلمم سر رفته

راستی هر کی وب شکلک میدونه معرفی کنه

خودم هزار تا دارم ولی جدید میخوام

آخه نمیدونم چرا وب آیناز فیلتر کردن....

بوس بوس

بای

تاريخ پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1390سـاعت 18:5 نويسنده یاسمن| |

ســــــــــــــــــــلام دوست جونیای خودم

خوبین؟

نه من خوب نیستم

پام خیلی درد میکنه وایـــــــــــــــــــی

آخه امروز زنگ آخر گزینه داشتیم

بعد گزینه ی منم دو میدانی...

دویدم و دراز نشست و....

دارم فلج میشم ( وحشتناکه )

خب حالا چه خبر؟؟؟

راستی برای دوستای قدیمیم اگه بهم سر نزنن

و نظر ندن دعا میکنم .... پخ پخ

خب چه میدونم بعدا میگم

راستی دیروز خیلی خوب بود وای عالی بود

ولی امروز مزخرف بود

بوس بوس

بای

تاريخ چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1390سـاعت 19:28 نويسنده یاسمن| |

ســـــــــــــلام دوستای عزیزم

واقعا ببخشید چند وقت نتونستم یه آپ درست و حسابی بکنم

خب پنج شنبه از ۹ صبح رفتم بیرون

برای خرید کادو ولنتاین...

وای یه چیزای نازی گرفتم

خیلی خوشگلن

بعد شبش دوباره رفتم با مامان و خواهرم بیرون

موقع برگشت

ماشینمون دم سپهر دیگه روشن نشد

من و خواهرم از اونجا تا خونمون هل دادیم

خیلی باحال بود

سر چهار راه پسرا میخندیدن و....

یه جا تو سرازیری ماشین رفت منو خواهرم دنبالش میدویدیم

سوژه بود!مرده بودم از خنده

ولی وقتی رسیدم خونه دستام داغ داغ شده بود

درد میکرد!حالا اینش مهم نیست

مهم این کلی خندیدیم و دل بقیه هم تو خیابون شاد کردیم

هه هه هه

راستی ببخشید اگه رمز آپای قبلیو به کسی ندادم

دلایلی داره....بیخیال

خب امروز مدرسه خیلی خوش گذشت

خداروشکر

دیگه برم به کارام برسم

نظر یادتون نره....

بوس بوس

بای

تاريخ دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1390سـاعت 19:24 نويسنده یاسمن| |

ananazi&sajjad